تحلیل شخصیت زنان در دو رمان فریبا وفی با تکیه بر مفهوم کهن الگوی یونگ
بهره گیری از مفاهیم بنیادین روان تحلیل گری برای بررسی ابعاد درونی و روانشناختی شخصیت زنان در بستر روایت داستانی اخیرا مورد توجه محققان قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل شخصیت زنان در دو رمان «روز دیگر شورا» و «رازی در کوچهها» فریبا وفی، بر اساس مفاهیم کهنالگوی یونگ و با رویکرد تحلیلی- توصیفی انجام شد. یافتهها نشان داد که در رمان «روز دیگر شورا»، بحران عاطفی ناشی از فروپاشی روابط زناشویی، سبب بروز نقابها و نقشهای متضاد در وجود شخصیت اصلی میشود. پرسونا بهعنوان نقاب اجتماعی، در برابر سایه و آنیموس قرار میگیرد و شخصیت زن در تلاش برای حفظ ظاهر اجتماعی، دچار گسست درونی و تنش روانی میشود. این گسست، زمینهساز مواجهه با ناخودآگاه و آغاز فرآیند فردیتیابی است. در مقابل، در رمان «رازی در کوچهها»، راوی از طریق بازگشت به گذشته، مرور خاطرات، و مواجهه با عناصر ناخودآگاه، به نوعی آشتی درونی و شناخت خویشتن دست مییابد. این فرآیند، نهتنها بازتابی از سفر روانی زن به درون خویش، بلکه نمادی از عبور از مرزهای تحمیلشده اجتماعی و دستیابی به وحدت روانی است. در مجموع می توان گفت که فریبا وفی با نگاهی عمیق، روانکاوانه، و زنمحور، زنان را نه بهعنوان شخصیتهایی منفعل، بلکه بهعنوان موجوداتی در مسیر تحول، خودشناسی، و رهایی از ساختارهای سلطهگرانه به تصویر میکشد و نشان میدهد که ادبیات داستانی میتواند بهعنوان ابزاری برای تحلیل روانشناختی و اجتماعی هویت زنان در جامعه معاصر ایران مورد استفاده قرار گیرد.
بازتاب باورهای عامیانۀ مردم ایران در شاهنامه (مطالعۀ موردی: آب و آتش)
در این مقاله به تحلیل بازتاب باورهای عامیانۀ مردم ایران در شاهنامه، در ارتباط با عناصر چهارگانه پرداخته شده است. روش تحقیق، تحلیلی-توصیفی است وابزار تحقیق،کتابخانه واسناد علمی سایتهای پژوهشی است . نتایج پژوهش نشان میدهد فردوسی در شاهنامه همواره به باورهای زردشتیان و ایرانیان باستان توجه ویژه داشته و برخی موضوعات مهم در رابطه با جهانبینی اعتقادی خود را با نظر به باروهای کهن بیان کرده است. از موارد اشتراک باورهای عامیانه و شاهنامه در رابطه با عناصر اربعه، میتوان به تأثیر عنصر آتش بر رفتار و کردار شخصیتها اشاره کرد که گاه به عنوان فرونشانندۀ خشم است و گاه به مفهوم شجاعت و دلاوری. عنصر آب نیز چه در باورهای عامیانه و چه در شاهنامۀ فردوسی نقش مهمی دارد و از این عنصر در مفاهیمی همچون حیاتبخشی، آبرو و اعتبار، منشأ آفرینش و مضامینی از این قبیل به کار رفته است. در مجموع، نقاط اشتراک فراوانی مابین باورهای عامیانه مرتبط با شاهنامه و باورهای عامیانه رایج در میان مردم وجود دارد و شاهنامۀ فردوسی به عنوان مهمترین اثر حماسی ما، برخی باورهای مردم ایران در مورد عناصر اربعه را پوشش داده و از این نظر خود شاهنامه نیز گاه به عنوان مهمترین منبع باورهای عامیانۀ مردم مطرح بوده و نقش مهمی در آگاهسازی مردم داشته است.
واکاوی مضامین عرفانی در سرودههای محوی
محوی از برجستهترین شاعران عرفانی ادب کردی است که با بهرهگیری از آموزههای عرفان اسلامی، توانسته است جهانبینی عرفانی خویش را در قالبی نمادین و هنری بازتاب دهد. پژوهش حاضر با هدف واکاوی ده مضمون بنیادین عرفانی در سرودههای محوی شامل تجلی و ظهور، حیرت، غربت و بازگشت به اصل، عشق بهعنوان جوهر هستی، فقر و فنا، رندی و ملامتیگری، انسان کامل، وحدت در کثرت، وقت، و زبان حال و خاموشی، به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. دادههای پژوهش بر اساس مطالعه دیوان محوی و منابع مرتبط با عرفان و ادبیات صوفیانه گردآوری و تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد که محوی با بهرهگیری از نمادها و مفاهیم عرفانی، هر یک از این مضامین را بهشیوهای هنرمندانه بیان کرده است. او در عین تأثیرپذیری از عرفان اسلامی و شاعران بزرگی چون ابنعربی، حافظ و مولوی، توانسته با تلفیق عناصر عرفانی با فرهنگ و زبان کردی، سبکی منحصربهفرد بیافریند. کاربرد گسترده زبان رمزی، تصاویر بدیع و تقابلهای دوگانه از مهمترین ویژگیهای شعر عرفانی محوی به شمار میرود. بهطورکلی، شعر محوی بازتاب تجربه زیسته عرفانی و جلوهای از پیوند عمیق ادبیات، عرفان و فرهنگ کردی است.
تحلیل دراماتیک اشعار نیما یوشیج با مرکزیت کاراکتر( شخصیت)
درام در زبان یونانی به معنی کاری یا عملی است که روی صحنه می آید. درلغت به معنی نمایش و دراصطلاح یعنی نمایش نامه یا نوعی سبک فیلم است. درام به عنوان گونه ادبی، برپایه تقابل، گفتگو، شخصیت پردازی و نمایش استوار است. یکی از ارکان مهم شعر دراماتیک نمایش شخصیت و نحوه شخصیت پردازی است. پژوهش حاضر به واکاوی و تبیین مفهوم دراماتیزاسیون کاراکتر در اشعار نیما یوشیج می¬پردازد، منظومهی افسانه، قصه رنگ پریده خون سرد، کار شب پا، بزملاحسن، خانه سریویلی، منظومه مانلی جامعه آماری این پژوهش را تشکیل دادند.رویکرد پژوهش تحلیلی-توصیفی است. دراماتیزاسیون کاراکتر در شعر نیما، نه صرفاً یک تکنیک بیانی، بلکه بنیان هستیشناختی شعر اوست؛ او شعر را از بیان انفعالی به اجرای فعال یک درام ذهنی ارتقا داد که در آن شخصیت، حامل کنش و کشمکش اصلی است.. نیما یوشیج با تکیه بر این شگرد، مفهوم شخصیت را در شعر فارسی متحول ساخت. او از منِ شاعر که صرفاً بیانگر احساسات بود، به قهرمانِ درام رسید که در مواجهه با واقعیت و خیال، دائماً در حال تعریف خود و جهان پیرامون است. این شیوه نو، زیربنای شعر روایی و ذهنی معاصر ایران را بنا نهاد. نیما در شعرهایش اغلب تعارضهای درونی و بیرونی را به تصویر این تعارضها در شعر او معمولاً بین انسان و طبیعت، فرد و جامعه، یا آرمانها و واقعیتها شکل میگیرد، وی از گفتوگو یا مونولوگهای دراماتیک برای بیان احساسات و دیدگاههای شخصیتهای شعریاش استفاده میکند. او به جای استفاده مستقیم از دیالوگ، از زبان شخصیتها یا راوی برای روایت داستان و انتقال احساسات بهره میبرد و با خلق گفتوگویی شاعرانه میان ذهن و خیال، درون و بیرون، به شعر فارسی بُعدی تازه بخشید؛ بُعدی که در آن شخصیت دیگر نه فقط صدا، بلکه کنش و واکنش دارد.
ادبیات فارسی در عراق: شبکهای از تعاملات تاریخی، نهادی و گفتمانی
ادبیات فارسی در عراق، فراتر از یک پدیده زبانی یا مجموعهای از متون وارداتی، شبکهای پیچیده از تعاملات تاریخی، نهادی، سبکی و گفتمانی است که در طی قرون متمادی شکل گرفته و استمرار یافته است. این مقاله با رویکردی تحلیلی-تطبیقی و با تکیه بر منابع فارسی، عربی و انگلیسی، به بررسی ساختار و محتوای تحقیقات انجامشده درباره جایگاه ادبیات فارسی در عراق میپردازد. پرسش اصلی این است که ادبیات فارسی چگونه در متن و زمینه عراق بازنمایی شده، چه جایگاهی در مطالعات ادبی عربی یافته، و چه شکافهایی در شناخت، تحلیل و انتقال آن وجود دارد. یافتهها نشان میدهد که حضور ادبیات فارسی در عراق دارای سه لایه اصلی است: لایه تاریخی-تمدنی که ریشه در تعاملات پیشااسلامی و دورههای عباسی، صفوی و قاجار دارد؛ لایه نهادی که از حوزههای علمیه نجف و کربلا تا دانشگاههای مدرن و مراکز ترجمه را دربرمیگیرد؛ و لایه گفتمانی که در آن مفاهیم عرفانی، اخلاقی و آیینی فارسی در بافت فرهنگی عراق بازآفرینی شدهاند. نتایج نشان میدهد که ادبیات فارسی در عراق نه صرفاً بهعنوان میراثی تاریخی، بلکه بهمثابه بخشی زنده از سرمایه فرهنگی مشترک و زمینهای برای گفتوگوی تمدنی و دیپلماسی فرهنگی عمل میکند. این پژوهش همچنین نشان میدهد که مهمترین شکاف در این حوزه، نبود رویکردی کلنگر و چندلایه است و بسیاری از مطالعات، هرچند ارزشمند، تنها به بخشی از مسئله پرداختهاند.
مطالعه تطبیقی جلوههای حماسی در ادبیات معاصر فارسی و عربی
این مقاله به بررسی تطبیقی تحولات حماسه در ادبیات معاصر فارسی و عربی میپردازد. با رویکردی میانرشتهای و تحلیل گفتمانی، نشانهشناختی و ساختاری، نشان داده میشود که حماسه معاصر از قالب کلاسیک خود فاصله گرفته و به پدیدهای چندلایه تبدیل شده است که در تقاطع تاریخ، سیاست، هویت و زبان بازتعریف میشود. شاعران معاصر، با انتقال حماسه از افسانههای ملی به فضای چالشهای وجودی فردی و جمعی، قهرمان را از اسطورههایی چون رستم و عنتره به شهید گمنام، مادر سوگوار، کودک آواره یا شاعر تبعیدی تبدیل کردهاند. یافتهها حاکی از تحول از قهرمانمحوری به انسانمحوری، نقش محوری زبان به مثابه میدان نبرد، بازتعریف اسطوره در خدمت مقاومت و تنوع کارکردهای اجتماعی-سیاسی حماسه است. اگرچه اشتراکاتی در بهکارگیری اسطوره و تأکید بر مقاومت بین دو سنت ادبی وجود دارد، تفاوتهای عمیقی در تعامل با سنت، بازنمایی قهرمان و سبکشناسی زبانی دیده میشود که ریشه در تجربیات تاریخی-سیاسی متفاوت دو منطقه دارد. این پژوهش بر ناکارآمدی نظریههای کلاسیک حماسی و لزوم رویکردهای میانرشتهای تأکید کرده و حماسه معاصر را ابزاری برای بازتولید هویت، مقاومت در برابر سلطه و گفتوگوی انتقادی با سنت معرفی میکند.
نشانهشناسی اصطلاحات عرفانی در اشعار عبدالمعطی حجازی و حافظ
این پژوهش به بررسی نشانهشناسی اصطلاحات عرفانی در اشعار عبدالمعطی حجازی و حافظ شیرازی میپردازد و میکوشد نشان دهد که واژگان و اصطلاحات عرفانی در شعر این دو شاعر چگونه از سطح معنای لغوی فراتر رفته و به نشانههایی چندلایه و تأویلی تبدیل میشوند. حافظ، بهعنوان یکی از برجستهترین شاعران سنت عرفانی فارسی، از اصطلاحاتی چون می، ساقی، خرابات، پیر مغان و رند برای بیان تجربههای عاشقانه، شهودی و معرفتی بهره میگیرد؛ اصطلاحاتی که در شعر او میان معنای ظاهری و باطنی در نوساناند و شبکهای غنی از دلالتهای عرفانی و فلسفی میسازند. در مقابل، عبدالمعطی حجازی، شاعر برجستهی عرب معاصر، از ظرفیتهای زبان نمادین و عرفانی برای بیان تجربههای انسانی، اجتماعی و وجودی بهره میبرد و مفاهیم سنتی را در بافتی تازه و مدرن بازآفرینی میکند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که در شعر حافظ، اصطلاحات عرفانی بیشتر در خدمت بیان وحدت وجود، سلوک روحانی و تجربهی عشق الهیاند، در حالی که در شعر حجازی این اصطلاحات گاه به ابزار بیان غربت، اضطراب، شکست تاریخی و جستوجوی معنا در جهان معاصر تبدیل میشوند. بر این اساس، مطالعهی تطبیقی این دو شاعر نشان میدهد که اصطلاحات عرفانی در هر دو زبان شعری، علاوه بر حفظ پیوند با سنت، قابلیت آن را دارند که در بسترهای متفاوت فرهنگی و تاریخی، معناهای تازهای تولید کنند.
بررسی الگوی کنشگری گرماس در فیه ما فیه مولانا
کتاب «فیه ما فیه» مجموعهای از سخنان مولانا در دیدار با امیران، وزیران و بزرگان است که ابعاد گوناگون شخصیت، اندیشه و روح او را آشکار میکند و سرشار از نکات عرفانی، اخلاقی و فکری است. مولانا در این اثر بدون توجه به قافیه و قالب شعری، با زبانی ساده و مردمی و با بهرهگیری از ضربالمثلها، تشبیهات، حکایات، داستانها، آیات و روایات، مفاهیم معنوی و دیدگاههای خود را متناسب با فهم مخاطب بیان میکند. حکایات این کتاب معمولاً با وضعیتی متعادل آغاز میشوند، با وقوع حادثه دچار بحران میگردند و در پایان دوباره به تعادل میرسند؛ در بسیاری از آنها شخصیت اصلی که گاه ضدقهرمان است با نقض یک قرارداد یا ممنوعیت اخلاقی یا اجتماعی روبهرو میشود و سرانجام با مجازات یا بازگشت نظم اخلاقی مواجه میگردد. از دیدگاه الگوی کنشگری گرماس، «فیه ما فیه» مولانا بیش از آنکه دارای روایتی منسجم و کنشگرانی مشخص باشد، بازتابدهنده اندیشههای عرفانی در قالب گفتوگوها و تأملات آزاد است. در این اثر، مفاهیم انتزاعی مانند عشق، عقل و نفس از طریق تمثیل و استعاره نقش کنشگر را بر عهده دارند و ساختار روایی بیشتر در سطح معنا و کارکردهای مفهومی قابل بررسی است. روایتها نیز اغلب فاقد پیوند علی و نظم داستانی مشخصاند و معنا را بهصورت لحظهای و پراکنده شکل میدهند.
دربارهی مجله
نشریه گنجینه زبان و ادبیات فارسی یک نشریه دسترسی آزاد و معتبر است که به مطالعه، حفظ و پیشبرد زبان و ادبیات فارسی اختصاص دارد. این نشریه بهعنوان بستری ارزشمند برای پژوهشگران و صاحبنظران در حوزه زبان و ادبیات فارسی، طیف گستردهای از موضوعات مرتبط با این حوزه را پوشش میدهد؛ از ادبیات کلاسیک و کهن گرفته تا ادبیات معاصر و مطالعات زبانشناختی. این نشریه با پایبندی به استانداردهای علمی سختگیرانه، از فرآیند داوری دوسو ناشناس بهره میبرد که بیطرفی و بالاترین سطح اعتبار علمی را در انتخاب مقالات تضمین میکند. گنجینه زبان و ادبیات فارسی پذیرای انواع مقالات پژوهشی اصیل، مقالات تحلیلی، نقدها و مطالعات تفسیرگرایانه است و دیدگاههای بینرشتهای و بینالمللی را برای غنای بیشتر حوزه مطالعات فارسی تشویق میکند.